شرف الدين على يزدى

1028

ظفرنامه ( فارسى )

فرنگ چهار ماهه راه ، مطيع و منقاد گردانيد و بعد از آنكه قراعثمان ، قاضى برهان الدين 278 حاكم سيواس را در جنگ دستگير كرده ، به قتل آورد ، لشكر كشيد و سيواس را مسخّر ساخت و تا ملطيه كه متصل است به ولايت حلب به حوزهء تصرف درآورد و ملطيه را نيز كه از مدتى مديد باز تابع شام بود محاصره كرد و بگرفت و در سيواس اميرى مصطفى نام ، داروغا گذاشت و حكومت ملطيه به پسر مصطفى تفويض كرد و بىآنكه كسى متعرّض شود و به مقابلهء او درآيد ، سالم و غانم به مستقرّ سرير حكومت و ايالت معاودت نمود و كثرت لشكر و غلبهء اتباع و اشياعش به درجه‌اى رسيد كه دوازده هزار سگبان داشت . لاجرم از اجتماع اين امور بخار نخوت و غرور به دماغ‌پندار او برآمد و جادهء صواب و سداد از نظر بصيرت او پوشيده ، از اين معنى غافل ماند كه ، [ بيت ] خدايى كه بالا و پست آفريد * زبردست هر دست ، دست آفريد و به انديشهء فاسد ، ايلچى پيش طهرتن فرستاد كه : « ترا بعد از اين مطيع و منقاد اين جانب مىبايد بود و خراج ارزنجان و ارزروم و آن اطراف و جوانب حاصل كرده ، به خزانهء ما رسانيد » ، و سخنى چند زياده بر طور خود - كه نه حد امثال او بود - پيغام داد . طهرتن صورت حال عرضه داشت ايستادگان پايهء سرير اعلى كرد . حضرت صاحب‌قران دانست كه صاحب روم را ديو شوم غرور از راه انداخته است ، خواست كه او را به وساطت خضر قلم كه در ظلمات دوات به آب حيات رسيده ، راهنمايى فرمايد . گفتار در نامه فرستادن حضرت صاحب‌قران قضا هجوم خجسته قدوم به قيصر روم « 1 » رأى ممالك آراى خديو جهانگير دبير دانشور « 2 » روشن‌ضمير را طلب داشته ،

--> ( 1 ) . مجموع نامه‌هاى تيمور به پادشاهان عثمانى و ديگر امرا و حكام در كتاب اسناد و مكاتبات از تيمور تا شاه اسمعيل ، به كوشش زنده‌ياد دكتر عبد الحسين نوايى موجود مىباشد . ( 2 ) . ع : دانشور .